از گیجی ِچشمان ِتو میخانه می ریزدغم را به جای عشق در پیمانه می ریزد
عقل از کف مست و خرابت می بری تا چند ؟!دیوار کج خود بر سَرِ دیوانه می ریزد
دیوانه ام کردی ٬که باداباد ٬چشمانت _پس لرزه ای که بر دِلِ ویرانه می ریزد
دستت نخواهم زد که سنگین است دستانمبا یک تلنگر ٬گر پَرِ پروانه می ریزد
عاشق کُشِ دیرینه ای که از نگاه توبذل سر ناقابلم شاهانه می ریزد
چشمان تو اهل ِسیاست ورزی و مکرندخون رگانم را اگر رن
برچسب: گیجی,
نویسنده: نیما زارعیان
تاريخ: جمعه
3 شهريور
1396 ساعت: 11:50